تاريخ خبر: يکشنبه، 28 تير 1388 ساعت: 17:17
افق رسانه (32)
شهرام گیل آبادی، مشاور معاون صدا و مدیر سابق رادیو جوان: مصلحت را با نیاز معنا کنیم!


گفت و گو از: محمدرضا ماني فر


چکيده

رسانه ها براي رسيدن به فرآيند توليدي هدف مند نياز به برنامه ريزي استراتژيک دارند. اگر مؤلفه هاي برنامه ريزي راهبردي راديو در چشم اندازي صحيح متناسب با مأموريت هاي هر راديو ترسيم و تبيين شوند، آنگاه راديوها مي توانند بر اساس جوهره ذاتي خود با مخاطبان شان ارتباط برقرار نمايند. در اين وضعيت، هر رسانه با رسانه هم ارز خود در ماهيت دچار تفاوت مي شود و تکثر رسانه ها را در عين تعدد شاهد خواهيم بود. آنگاه است که شنونده مي تواند بر اساس علقه هاي خود به راديوهاي مختلف مراجعه کند.

واژگان کليدي: راديو، راهبرد، نشانه، معنا، محيط انتشار پيام.



• مناسب است که در آغاز اين گفت و گو به روزهاي نخستين حضور و فعاليت شما در مجموعه راديو بازگرديم و از پيشينه فعاليت هاي شما تا زمان حال بدانيم.
سال 1366 بود که من عضو يک گروه نمايشي در خرم آباد، مرکز استان لرستان، بودم. اين گروه نمايشي از سوي يک يا دو نفر از تهيه کنندگان آن زمان برنامه هاي کودک و نوجوان صداوسيماي مرکز استان دعوت به همکاري شد. من نيز به عنوان عضوي از اين گروه به آن فضا وارد شدم و شروع به فعاليت کردم. گروه نمايشي ما در سال 1367 به توليد نخستين برنامه خود با نام بچه هاي انقلاب دست زد. اين گروه نمايشي فقط براي گروه سني کودک به اجرا و توليد برنامه مي پرداخت و اصلا مرامنامه آن اين بود که تنها براي اين گروه سني فعاليت کند. خاطرم هست که نام گروه ما گروه ميلاد بود. مدتي پس از همکاري نخستين با راديو، گروه بخشي ديگر از فعاليت هاي خود را به راديو برد. پيشنهاد شد که من در بخشي از برنامه  قصص انبياء نقش راوي را برعهده بگيرم و قصص انبياء را در سن نوجواني براي کودکان روايت کنم. اين نقطه آغاز همکاري من با مجموعه راديو بود. البته اين همکاري در سال هاي بعد هم تداوم داشت تا اينکه در حدود سال هاي 1371 يا 1372 به استانداري لرستان وارد شدم. همزمان در سال 1372 در آزمون ورودي دانشگاه در گروه هنر پذيرفته شدم. رتبه پذيرش من در گروه هنر15 بود. از اين رو، به دانشکده سينما – تئاتر دانشگاه هنر رفتم و در آنجا مشغول تحصيل شدم. سال 1373 به صورت قراردادي به سازمان صداوسيما آمدم. در حوزه رياست سازمان، کارشناس بخش بررسي هاي برنامه اي بودم. تا اينکه در سال 1375 دوباره به مجموعه راديو وارد شدم. در آغاز، نويسنده برنامه هاي راديو قرآن و نيز برنامه اي هنري در راديو2 آن زمان، راديو فرهنگ امروز، بودم. سال 1376 سردبير برنامه صبحگاهي راديو قرآن شدم. سال 1377 به استخدام رسمي سازمان درآمدم و سردبيري برنامه عصرگاهي راديو قرآن را نيز برعهده گرفتم. يادم مي آيد در انتهاي سال 1376 دست اندرکار راه اندازي برنامه اي براي جوانان در راديو قرآن شدم. برنامه در ابتدا زنگ اول نام داشت که بعدها به تسنيم تبديل شد. در ادامه، طراحي و راه اندازي برنامه اي مشاوره اي در راديو قرآن را به عهده گرفتم که کارشناسي آن با حجت الاسلام افتخاري بود. آن برنامه نيز به نوبه خود از جمله برنامه هاي مؤفق راديو قرآن شد. مسايل و مشکلات جوانان در اين برنامه مشاوره اي طرح مي شد. پرسش خانواده ها از کارشناس برنامه را به صورت مستقيم و بي  هيچ دخل و تصرفي به استوديو وصل و در آن بيان مي کرديم و پاسخي کارشناسي به آنها مي داديم. کاري که در آن زمان کمتر کسي جرأت مي کرد انجام دهد. خانواده ها نيز گاه مشکلات پيچيده اي را مطرح مي کردند که خلاف عرف آن زمان بود. بنابراين، فعاليت جدي من در راديو از سال 1375 آغاز و تا کنون تداوم داشته است. بعد هم که از راديو قرآن به طرح و برنامه راديوجوان رفتم و مدير طرح و برنامه آن شدم. از آنجا هم به ترتيب به راديوهاي تهران، جوان و مرکز هنرهاي نمايشي راديو رفتم و مدير راديوهاي تهران، جوان و مدير کل مرکز هنرهاي نمايشي راديو شدم. شايد پربيراه نيست اگر بگويم: من از ديپلم تا دکتري در راديو بوده ام!

• مروري کوتاه و گذرا بر پيشينه فعاليت هاي شما نشان مي دهد که تجربه برنامه ريزي ارشد در راديوي عمومي(محلي) تهران و راديوي اختصاصي جوان از جمله فعاليت هاي درخور توجه شما به شمار مي آيد. مي خواهم از چنين تجربه اي کمک بگيرم و اين پرسش را مطرح کنم که به نظر شما راديوهاي عمومي ما مانند راديوهاي ايران، پيام، تهران و ... در روزگار بروز و ظهور راديوهاي اختصاصي و تخصصي چه راهي را بايد براي کاميابي و مؤفقيت بيشتر در دستيابي به اهداف پيش روي خود در پيش بگيرند؟
من معتقدم که راديوهاي عمومي، اختصاصي و تخصصي ما بايد بر اساس و طبق مأموريت مصوب خود فعاليت کنند. فقدان توجه مناسب به مأموريت هاي مصوب از جمله معضلات جدي در پيش روي ماست. اگر راديوهاي ما مأموريت ها و وظايف تدوين شده خود را به درستي درنظرگيرند، آنگاه همپوشاني آنها نسبت به يکديگر کمتر مي شود. اگر توجه کنيد، برخي راديوها مسايل و موضوعاتي عمومي تر را مدنظر قرارمي دهند. مانند: راديوهاي ايران، پيام، تهران و .... البته خود اين راديوها هم در ذات و مأموريت مي توانند داراي تفاوت هايي باشند: راديو ايران مأموريتي خاص خود دارد و آن، مأموريتي ملي است که نگاهي به فراسوي مرزها دارد. طبيعي است که زبان، نوع نگاه، زاويه ديد و ديگر ويژگي هايي از اين دست، جملگي، تحت تأثير چنين مأموريتي قرار مي گيرد. راديوتهران نگاهي محلي و «تهراني» دارد و زبان، نوع نگاه و زاويه ديد آن به موضوعات و حتي پرداخت به موضوعات آن کاملا متفاوت با راديو ايران است. راديوهاي ما اگر به وظايف تعريف شده در مأموريت خود به درستي توجه و به آن عمل کنند، آنگاه همپوشاني آنها با يکديگر کمتر مي شود و ما به حقيقت شاهد تکثر در رنگ ها مي شويم.

• البته برخي منتقدان بر اين اعتقادند که ما امروزه با تعدد راديوها و نه تکثر آنها مواجه هستيم ...
من در مقاله اي به بررسي و نقد اين سخن پرداخته ام. «تعدد» مي تواند يک ويژگي درخور توجه  باشد. اما اگر نتوانيم در کنار اين تعدد به «کثرت» راديوها بر پايه انديشه هاي بنيادي ايجاد آنها دست يابيم، آنگاه نمي توانيم به رنگ ها و فرم هاي خاص در انجام وظايف خود دست يابيم. آن زمان است که به نظرمي رسد انگار همه دارند تنها يک حرف را مي زنند و يک مطلب را بيان مي کنند. مسلم است که اين موجب اختلال مي شود.

• شما در تجربه مديريتي خود در راديوهاي تهران و جوان تا چه اندازه برنامه هاي اين راديوها را براي دستيابي به مأموريت ها و وظايف مصوب از دريچه ذهن مخاطبان هدف مي شنديد؟
به خاطر دارم در دوره مديريت راديوتهران براي همکاران برنامه ريز و برنامه ساز، دوره اي 24 يا 25 جلسه اي طراحي کردم تا آنها را نسبت به چنين مطالبي توجيه کنم. همواره معتقد بوده و هستم که زيرمجموعه مديريت ها بايد براي انجام هرگونه تحول و تغييري کاملا توجيه باشند. درنظر داشته باشيد که ما در رسانه ها نمي توانيم فقط متناسب با نياز مخاطبان برنامه سازي کنيم. ما بايد نقطه پيوند خود با مخاطب را پيدا و آن را تقويت کنيم. اگر به اين مهم فکر نکنيم، شنونده خود را از دست مي دهيم و اگر شنونده را از دست بدهيم، فلسفه وجودي رسانه  ما به خطر مي افتد. من در آن دوره به همکاران خود مي گفتم که اگر مثلثي ترسيم شود که اضلاع آن ميل، مصلحت و نياز باشد؛ ما بايد بتوانيم حرکت خود را از سمت نياز به سمت مصلحت طراحي کنيم. البته تحقق چنين امري معقول شايد گاه بسيار سخت باشد. اينکه مخاطب نياز خود را در رسانه ببيند و آن نياز از صافي مصلحت عبور کند و مخاطب در نهايت با نظريه اي دقيق مواجه شود که اقتضا با مصلحت هاي کشور دارد. ما اگر مصالح را صافي اول برنامه ريزي ها و برنامه سازي ها قرار دهيم، آنگاه مجبور مي شويم بسياري از نيازها را کاذب تلقي کنيم و در نتيجه مخاطب را از دست بدهيم. گرچه انتخاب چنين نظريه اي دغدغه هاي بسيار براي ما پديد مي آورد، اما اگر درست انتخاب و به کارگيري شود مي تواند راهگشا باشد و بسيار به دست اندرکاران براي فعاليت رسانه اي دقيق و فراگير فضا دهد. در نهايت، ما بايد فرابگيريم که چگونه نياز واقعي شنونده را شناسايي و تبديل به برنامه کنيم. کاري که نمونه هايي از آن در دوران مديريت راديوتهران در برخي محلات با مؤفقيت طراحي، پياده سازي و اجرا شد.

• پاسخ شما به پرسش قبلي و تأکيد بر مثلث نياز، ميل و مصلحت، دستمايه طرح ديگر پرسش من از شماست: شما هم مدير راديوي محلي تهران و هم مدير راديوي اختصاصي جوان بوده ايد. دو راديو با دو کارکرد خاص و با دو گروه مخاطب هدف متفاوت. به نظر شما چه بايد کرد تا به نظام ارزيابي خاص راديوهاي مختلف عمومي، اختصاصي و تخصصي دست يابيم؟ به بياني ساده تر، چه بايد کرد که راديوجوان در عرصه کارکرد و مخاطب هدف خاص خود و راديوتهران در عرصه کارکرد و مخاطب هدف خاص خود، البته در چارچوب و متناسب با هنجارها، مورد ارزيابي و نظارت قرارگيرد؟
ابتدا بايد به اين نکته اذعان کرد که ما در پرتو تعدد راديوهاي مختلف نمي خواهيم و قرار نيست هنجارشکن باشيم، مگر آنکه هنجارهاي ما در زمان، مکان و موقعيت امروزي به جايي رسيده باشند که ديگر اجازه بروز وظهور نداشته باشند. آن هنجارها يا استحاله مي شوند و يا به جايي مي رسند که بايد از آنها عبورکرد. ما در شرايط حال داراي راديوهايي هستيم که مي توان به اقتضاي آنها برنامه سازي کرد. به طور طبيعي مأموريت هاي اين راديوهاست که چارچوب هاي کاري آنها را تعريف مي کند. نمي توان راديويي به نام جوان داشت و بر اساس جوان برنامه ريزي نکرد. شعار ما در راديوجوان اين بود که: «شنيده مي شويد!» چنين شعاري بر اساس اين ايده شکل گرفته بود که براي جوانان برنامه بسازيم نه درباره آنها.
نگاه کنيد! درحال حاضر تمام راديوهاي ما برنامه خانواده دارند و مشکلات جوانان هم، جسته و گريخته، در آن برنامه ها مطرح مي شود. اما چه کسي براي خود جوان برنامه تهيه مي کند و چه کسي اقتضائات تشکيل خانواده را براي جوان مي گويد؟ چه کسي خود جوان و معضلات او را بررسي مي کند؟ و چه کسي جوان را در محيط خانواده، اجتماع و کشور مي بيند؟ بايد درنظر داشته باشيم که راديوجوان در جغرافياي بزرگ ايران براي جوان ايراني برنامه سازي مي کند. جوان ايراني تحت لواي يک دين هويت پيدا مي کند، پس ما براي جوان ايراني مسلمان برنامه سازي مي کنيم. جوان ايراني مسلمان در کشوري زيست مي کند که نظام حکومتي آن جمهوري اسلامي است، پس بايد براي جوان مسلمان ايراني که تحت لواي حکومتي مشخص است برنامه سازي کنيم. هنگامي که تمام اين حلقه ها با يکديگر پيوستگي پيدا مي کنند، ما هدايت به آن مي شويم که مأموريت مان  واضح تر شود و جزييات را دقيق تر و با افقي روشن تر ببينيم. وقتي راديويي به نام تهران داريم، همين اتفاق در آن نيز مي افتد و مرزهاي کاري ما مشخص تر و جايگاه و نوع مخاطبان ما روشن تر مي شود. پس تمام اين مرزبندي ها به هر ايستگاه راديويي کمک مي کند تا برنامه اي متناسب با مأموريت ها و وظايف خود توليد و پخش کند. با چنين زاويه ديدي است که مي توان ملاک ها و معيارهايي مناسب براي ارزشيابي برنامه ها تعريف کرد. آنگاه است که ملاک هاي ارزشيابي و حتي ارزيابي برنامه ها و راديوها با يکديگر تفاوت هاي جدي پيدا مي کنند.

• چرا به رغم چنين ايده هاي نظري مناسب، هنگامي که به عرصه عمل درمي آييم پيامدهايي گاه سوء تفاهم  برانگيز را مشاهده مي کنيم؟ حتي گاه احساس مي شود انگار برخي مديران، سياستگذاران، برنامه ريزان و ناظران در جريان مأموريت ها و وظايف راديوهاي مختلف قرار ندارند ...
ما وقتي به عرصه عمل درمي آييم يعني در محيط انتشار پيام بررسي و تحليل مي شويم. ايده ها و  انديشه هايي متعدد پيام را کشف رمز و نسبت به ايده ها و انديشه هاي خود پيام را بررسي مي کنند و نتيجه مي گيرند. مثلا برنامه سازي درباره ايدز؛ گروه مرجعي که اين برنامه را مي شنود در بسياري از مواقع معتقد است که صداوسيما چيزي نمي گويد. زيرا آن پزشکي که جزء گروه مرجع است رشد آمار ايدز در جامعه را مي بيند و معتقد به آن است که بايد به شکلي کاملا عريان به مخاطب اطلاعات داد. اما از سمت ديگر شما با گروه متدينين مواجه مي شويد که معتقد هستند در چنين برنامه اي حرمت ها به زير سؤال مي رود. همچنين، با گروه مؤثرين نيز روبه رو مي شويد که در اخلاق، دين و سياست قدرت مند هستند. آنها هم نظرگاهي دارند که آن را طرح مي کنند. اينجاست که يک برنامه ساز بايد به تجميعي از ايده ها و انديشه هاي گروه هاي مرجع، حرمت ها و هنجارهاي جامعه دست يابد و سپس برنامه سازي کند. او حتي اگر در اين حوزه با درنظرگرفتن تمام اين مقتضيات برنامه سازي کند، ممکن است بازهم معترضاني داشته باشد. زيرا رسانه بينامتن توليد مي کند. آدم ها در مواجهه با راديو با دغدغه هاي خاص خود در محيط انتشار پيام، پيام را دريافت مي کنند و با سطح آگاهي خود، پيام دريافت شده را انتقال مي دهند. ممکن است اگر فردي فعاليت امنيتي مي کند از دريافت آن پيام احساس خطر کند. مثلا چند مؤلفه آن خبر را در کنار هم بچيند و در حوزه امنيت احساس خطر کند يا کسي که در حوزه دين فعاليت مي کند از همان برنامه اي که يک فرد امنيتي احساس خطر کرده است، با توجه به داشته هايش، احساس شعف کند. زيرا بينامتن توليد شده از سوي رسانه معناي سومي براي او ايجاد کرده است.

• چه بايد کرد که بروز و ظهور چنين سوءتفاهم هايي گاه هزينه بر به حداقل ممکن برسد؟
بايد مأموريت هاي خود را به درستي ترسيم کنيم و به جامعه نيز آموزش دهيم که هر جايي طبق مأموريت خود عمل کند. ما نمي توانيم راديوجوان داشته باشيم و حرف از دغدغه هاي جوان نزنيم. مثلا يکي از دغدغه هاي امروز جوان ما دغدغه جنسي است. خاطرم هست يکي از آيات عظام، آقاي مکارم شيرازي، که همواره به جوانان توجهي ويژه دارند، کتابي براي مسايل جنسي جوانان نگاشته اند. اين به آن معناست که حضرت ايشان در گستره شخصي، حرمت ها را به گونه اي ديگر تعريف مي کنند و معتقد به آن هستند که ما بايد به جوانان مثلا از طريق کتاب آگاهي دهيم. ما معتقديم که بر اساس و طبق آمارهاي متعدد، يکي از معضلات جدي جوانان ما که منجر طلاق هاي زودرس مي شود، معضل جنسي است. آمارهاي موجود ما را به سطح هشدار  رسانده است. حال رسانه بايد در اينباره عکس العمل نشان دهد. خوب چگونه اين مسأله را بايد بيان کند؟
اگر عکس العمل هاي ما دفعي باشد، پاسخ نمي گيريم. ما بايد روندي را طراحي و با نگاهي متفاوت براي رسيدن به پاسخ ها برنامه ريزي کنيم و سپس برخي از اين پاسخ ها را به گفتمان تبديل سازيم. وجوه عبادي مسأله که مي تواند دربردارنده تقوا و پرهيزکاري و داراي نقش بازدارندگي باشد، بخشي از مسأله است. اما بخشي ديگر از آن به  جنبه روانشناسي مسأله بازمي گردد. جنبه فيزيولوژيک مسأله، اعتماد به نفس شخص در جامعه، تعامل با اجتماع، گروه هاي مرجع و ... همه وجوه را بايد با يکديگر ديد. اگر در راديويي به نام جوان بخواهيم به همه وجوه چنين مسأله اي رسيدگي کنيم و آن را ببينيم بايد از منظر، ديد و زاويه جوان به مسأله نگاه کنيم و از دريچه ذهن مخاطب جوان با مسأله روبه رو شويم. زاويه ديد جوان ما را به يک سياست مي رساند. بعضي جوانان را ديده ايم که حرف پدر و مادر خود را از سر ادب گوش مي کنند، ولي کار خود را انجام مي دهند. برخي هم ممکن است به حرف پدر و مادر خود گوش نکنند، اما همان حرف درست را در گروه همسالان اگر بشنوند به سرعت انجام دهند.  گاهي اوقات به جوان مي گوييم: بايد نماز بخواني. مي گويد: به چه دليل؟ مي گوييم: چون گفتگو با خداست و ... دلايلي مختلف مي آوريم. اما همين حرف اگر در گروه همسالان بيان شود حتي ممکن است به دنبال دليل آن هم نباشد. زيرا جوان به صورت اقناعي و اقتضايي در گروه همسالان عمل مي کند. پس بايد درنظر داشت ما در هر راديو به زبان و زاويه ديدي ويژه نيازمنديم که آن زاويه ديد ويژه ممکن است در گروه سني ديگر مانند ميانسالان به عنوان تهديدکننده باشد. اگر مأموريت هر راديو به درستي توصيف نشده باشد و مخاطب شناسي راديوها و شيوه مراجعه مخاطبان به برنامه هاي مختلف آنها آشکار و واضح نباشد، آنگاه گيرهايي ايجاد مي شود که ممکن است به اختلاف، فشار و نزاع هم تبديل شود و حتي به ايجاد و گسترش حاشيه هاي سياسي براي رسانه در جامعه نيز بينجامد.

• البته تحقق کامل مأموريت ها در کنار آگاهي و شناخت مناسب از جامعه نيازمند طراحي و پياده سازي متناسب فرآيند توليد برنامه در راديوهاي ماست. به نظر شما فرآيند توليد برنامه در راديوهاي امروز ما، از ايده تا عمل، تا چه اندازه متناسب با مأموريت ها و وظايف هر راديو تعريف شده است؟ آيا چنين فرآيندي توانسته است متناسب با ذات رسانه اي چون راديو انعطاف پذير و چالاک باشد؟
اگر بخواهيم به اين پرسش از ديدگاه روندي پاسخ دهم بايد بگويم که نسبت به قبل خيلي جلوتر آمده  و به حقيقت پيشرفت کرده ايم. البته کاستي هايي نيز وجود دارد که در نگاه دوباره به فرآيند توليد برنامه در راديو آشکار و عيان مي شود. در اين راستا بايد در ابتدا بدانيم که فرآيند توليد چگونه بايد شکل بگيرد: فرآيند توليد از ابتدا با بيان ايده آغاز مي شود. اما توليد ايده بر چه اساسي صورت مي گيرد؟ قبل از آن بايد يک چشم اندازي ترسيم شود. در چشم انداز، اهداف و استراتژي ها به شکل روشني بيان و بعد از آن چشم انداز ابلاغ مي شود. يعني تبديل به موضوعات و محورهايي مي شود که زيربناي فکري فعاليت هر راديو را تشکيل دهد. بعد از محوربندي  فعاليت ها،     اولويت هاي موضوعي استخراج و بر اساس آنها برنامه ريزي مي شود. سپس با استخراج ايده ها برنامه سازي صورت مي گيرد. نظارت، ارزيابي و بررسي بازخوردها و اصلاح محور ترسيم شده يعني بررسي اختلاف معيار وضعيت موجود با چشم انداز مطلوب آن، از جمله ديگر مراحل چرخه برنامه سازي در راديوهاي ماست. امروز اين روند در بيشتر راديوهاي ما با شدت و ضعف خاص خود وجود دارد. گرچه مشکلاتي نيز در اين ميان خودنمايي مي کند:
نخست؛ ضابطه هاي موجود در هر ايستگاه راديويي است که به نسبت مديريت آن ايستگاه ترسيم شده است. در نتيجه، هنگامي که ضابطه ها به نسبت مديريت ايستگاه ترسيم مي شود، مدير ارشد راديو جايگاه و نقشي اساسي در تحقق آن خواهد داشت. پس مي توان با تغيير مدير ارشد شاهد زير و رو شدن و تغيير کارکرد و عملکرد يک راديو بود.
دوم؛ فقدان مستندسازي تجربيات در ايستگاه هاي راديويي است. متأسفانه در راديوهاي  ما مستند سازي قابل توجه و قوي از تجربيات برنامه ريزي و برنامه سازي وجود ندارد و پيشينه هاي موجود به نسبت، پيشينه هايي ضعيف هستند. ما مستندسازي کمتري براي نسل بعد انجام مي دهيم. به ويژه در موضوعات نظري، فکري، سيستمي و برنامه ريزي. اينها در راديوهاي ما تبديل به نظام نمي شود.
 سوم؛ فقر اطلاعات است. ما مرجع و منبعي مناسب براي برنامه سازي که مي خواهد به توليد اطلاعات و اطلاع رساني بپردازد، نداريم. براي همين است که منابع اطلاعاتي ما معمولا مطبوعات و سايت ها هستند. جالب آن است که خود چنين منابعي مصرف کننده ديگر منابع هستند. ما در راديو بر مبناي چنين منابعي به توليد اطلاعات مي پردازيم. گاه حتي خبرهايي را بسط و گسترش مي دهيم که در بسياري موارد با چشم انداز ما در تناقض است و با استراتژي ها و سياست هاي ما هماهنگ نيست.

• راهکار پيشنهادي شما چيست؟ خود شما براي رويارويي با چنين معضلاتي؛ به ويژه در دوران مديريت راديوهاي تهران و جوان، به چه تدابيري انديشيديد؟
سعي من همواره اين بود که به مستندسازي تجربيات هم در راديوتهران و هم در راديوجوان بپردازم. نزديک به سه يا چهار کتابچه تأليف شد. مهم نيست که به اينها در آينده عمل مي شود يا خير. مهم اين است که تجربيات مستندسازي شده است و مدير بعدي وقتي بيايد مي تواند بر اساس چنين مستنداتي تصميم جديد بگيرد. ما ايده ها و انديشه هاي مان را مستندسازي مي کرديم. دفتر طرح و برنامه به نسبت خوبي در هردو راديوي تهران و جوان داشتيم. به آمار، ارقام و نظرسنجي ها و نيازسنجي ها توجه و بر اساس آن اطلاعات خود را توليد مي کرديم. در حوزه هاي ديگر مانند گزارش عملکرد جدي بوديم. نه به خاطر آنکه به مقامات بالادست بگوييم چه کارکرده ايم، بلکه در پي ايجاد مبنايي بوديم که بر بنيان آن بگوييم اين ايده ها، انديشه ها، ديدگاه ها در اين حوزه ها انجام شده است و چارچوبي از عملکرد حوزه اي که در آن هستيم را به آيندگان نشان دهيم تا آنها که مي آيند بتوانند ايده اي جديدتر بدهند، کارکنند و به پيش بروند. من کاملا گزارش عملکرد را به شکلي کاربردي مي بينم. هميشه نيز به اين صورت مي ديدم. اما هميشه با معضلي مواجه بودم و به آن فکر مي کردم که همانا توليد اطلاعات از سوي راديو بود. اينکه چگونه يک منبع خبري باشيم. البته به جريان سازي فکر و درباره آن کارهايي انجام داده بوديم. مثلا براي جريان سازي در ماه مبارک رمضان، جشنواره تسنيم را در راديوجوان طراحي کرديم. مي خواستيم بستري فراهم کنيم که در آن بستر بتوانيم جريان سازي کنيم يا در ماه محرم، همايش پيرغلامان را تعريف کرديم تا بستري براي تبليغات ديني ايجاد کنيم. پس به جريان سازي فکر کرده و درباره آن طرح داشتيم که منجر به تجربه هاي خوب و مؤفق نيز شده بود. اما اينکه بتوانيم منبعي خبري براي استخراج مطالب باشيم و همه برنامه هاي روزانه راديو را بر اين مبنا سامان دهي و جهت بخشي کنيم، بر روي تحقق آن همواره مشکل داشتيم. در واقع، نتوانستيم به منبع خبري پالايش يافته اي براي بيان سياست هاي راديو و مصلحت هاي سازماني آن دست يابيم تا بر اساس آن بتوانيم برنامه سازي کنيم. اين مشکل از جمله کاستي ها و گلوگاه هايي است که اگر به درستي اصلاح شود، مي تواند بر روي کيفيت برنامه ها تأثيري بسيار مثبت بر جاي بگذارد.

• جدول پخش(کنداکتور) برنامه هاي راديو مي تواند داراي جايگاه و نقشي مؤثر در هويت سازي از يک ايستگاه و برقراري پيوند مناسب با مخاطبان هدف باشد. شما به عنوان برنامه ريزي ارشد که پيشينه مديريت در دو راديوي تهران و جوان را داريد تا چه اندازه جدول پخش(کنداکتور) راديوهاي ما را متناسب با خواست و نياز مخاطبان هدف و القاگر هويت ايستگاه هاي راديويي مي دانيد؟
ببينيد! ما چند ورودي يا منبع براي طراحي جدول پخش(کنداکتور) برنامه هاي راديو داريم: نخست؛ نظرسنجي هاست که نشانگر ساعت اوج (پيک) استفاده و مصرف راديو در جامعه است. دوم؛ ويژگي خاص آدم ها و نوع فرهنگي است که خاصيت آدم ها در آن فرهنگ با چارچوب خاص خود معنا مي شود. مثلا به ما مي گويد که از نظر کلي پايه مخاطبان خانم درخانه در فلان ساعت است و فرهنگ خانم هاي ما نيز يک فرهنگ شنيداري است و آنها در حين انجام کار به راديو گوش مي دهند. سوم؛ مصلحت هاي رسانه اي است. اطلاعات به اينگونه سرهم جمع مي شود تا بعد از آن به اين نتيجه برسيم که بر فرض در ماه مبارک رمضان و در ساعت اوج (پيک) برنامه هاي راديو، من نوعي بايد برنامه تلاوت درخواستي توليد و پخش کنم. نياز بسيار مخاطب در ماه مبارک رمضان شنيدن قرآن است و گرايش انسان ها در اين ماه بيشتر به سمت و سوي معنويت است. اين حتي در فضاي جامعه نيز بسيار تأثيرگذار است. مؤلفه هاي بسياري باعث مي شود تا جدول پخش(کنداکتور) يک راديو بسته و شيوه برنامه سازي آن مشخص شود. مثلا در برنامه عصر با آگاهي از اينکه مخاطبي که از صبح به سرکار رفته است، خسته است؛ ما معمولا حرف هاي عمده، عميق و فلسفي نمي زنيم، بلکه برنامه هاي Light توليد و پخش مي کنيم. زيرا مخاطب ما آن قدر از صبح حرف شنيده است که الان که مي خواهد وارد منزل شود نياز به آرامش دارد. اما در صبح، ما نياز مخاطب به اطلاع رساني را درنظرمي گيريم. مخاطبي که از شب تا صبح در خواب بوده است و از اخبار روز اطلاع ندارد، حالا نياز به اطلاعات دارد. ما به او خبررساني مي کنيم. به طورکلي اقتضاهاي متفاوت همه باهم در کنار يکديگر قرارمي گيرند تا ما را به اين نتيجه برسانند که حالا جدول پخش(کنداکتور) چگونه بايد چيده شود. اما جدول پخش(کنداکتور) هر راديو جدا از نگاه خاص به مخاطبان ويژه تعريف شده هم بايد به تفکيک برنامه ها با مجموعه ويژگي هاي خاص آنها و هم در يک رنگ آميزي کلي در کنار هم ديده شوند. مثلا جدول پخش(کنداکتور) 24 ساعته يک ايستگاه راديويي، نوع برنامه ريزي آن راديو را براي مخاطبان نمايان مي سازد. به نظرمن، رنگ آميزي متنوع در يک شبانه روز بسيار مهم است و تا اندازه اي بسيار مي تواند ريتم يک راديو را مشخص کند.

• البته برخي صاحبنظران و دست اندرکاران بر اين اعتقاد هستند که جدول پخش(کنداکتور) امروز راديوهاي ما از نظام سهميه بندي خاصي تبعيت مي کند.  حداقل پيامد چنين تبعيتي نيز آن است که ابتکار عمل بهنگام، مناسب و تأثيرگذار از دستان مديران ارشد راديو خارج مي شود ...
اين بحث کاملا داخلي است. البته اقتضاهاي ديگري نيز براي مخاطب وجود دارد. مثلا اگر از مخاطب نظرسنجي کنيم و از او بخواهيم که مشکلات خود را بگويد، ممکن است به چهار مشکل اساسي اشاره کند که جملگي در زمره مشکلات اجتماعي باشد. خوب اين نياز اجتماعي مخاطب است. به نظرمن، پاسخگويي به چنين نيازهايي سيال بودن گروه هاي فکري برنامه ساز را طلب مي کند. ما بايد به گونه اي عمل کنيم که اگر يک نفر طرحي بديع داشت، در برنامه را به روي آن فرد نبنديم. بايد بتوانيم آن قدر سيال عمل کنيم که آن فرد نيز بتواند تفکر خود را بيان کند. دستيابي به چنين چشم اندازي نيازمند برنامه ريزي مناسب در داخل راديوهاي ماست. مثلا ما در راديوجوان سه رويکرد نقد، طنز و اطلاع رساني از موضوعات را برجسته و محور کار خود ساخته  بوديم و بر اساس آن بررسي مي کرديم و مي گفتيم مثلا برنامه شب براي چه کساني است؟ هميشه روند برنامه سازي شبانگاهي به گونه اي بود که اين برنامه ها را آرامش بخش مي دانستند. ما عکس آن را انجام داديم و گفتيم اگر کسي در شب بيدار است و راديو را گوش مي دهد چه نيازي به خوابيدن دارد؟ پس براي شبانگاه برنامه هاي شاد و مفرح توليد کرديم و تمام آن پيش فرض هاي سنتي را برهم زديم. چنين تدبيري براي ما نمود داشت و شنوندگان ما را دو برابر کرد. در شب، نگهباني زنگ مي زد و مي گفت: من احتياج داشتم در شب بيدار باشم و به هر راديويي گوش مي کردم، تنها ساز و آواز مي گذاشتند و آرام صحبت مي کردند و ما را که بايد بيدار مي مانديم مي خواباندند، اما حالا که شما برنامه تفريحي گذاشته ايد، من اين برنامه را گوش مي دهم. در ابتدا، تنها برنامه هاي ساعت 22 تا 23:30 راديوجوان اينگونه بود، اما رفته رفته برنامه هاي ساعت 24 تا 2 بامداد را نيز به همان سمت و سو برديم. تغيير زاويه ديد و تغيير ديدگاه باعث مي شود که مثلا به گروه جوان و ورزش يا ديگر گروه هاي برنامه ساز به تناسب اهميت بيشتري داده شود و به همان اندازه وزن و سهم آنها در فرآيند برنامه سازي و جدول پخش(کنداکتور) راديوها بيشتر شود. من معتقد بوده و هستم که همه گروه هاي برنامه ساز راديو بايد موضوعات تخصصي خود را از زاويه اجتماعي ببينند و در ضمن برنامه ها را با زواياي تازه و با رويکرد مفرح توليدکنند. به همين دليل بود که برنامه اي مانند جواني به وقت فردا که برنامه اي اجتماعي  سياسي بود به شيوه اي شاد و مفرح توليد مي شد يا برنامه هاي گروه جوان و دانش که شايد در ظاهر خشک و علمي به نظر مي رسيدند با رويکردي شاد و مفرح توليد مي شدند.

• برخي دست اندرکاران برنامه ريز و برنامه ساز راديو، چينش گروه هاي زماني برنامه ساز صبحگاهي، ظهرگاهي، عصرگاهي و شبانگاهي را انعطاف پذيرتر و کارآمدتر از چينش گروه هاي موضوعي برنامه ساز مي دانند. نظر شما دراينباره چيست؟
سه دسته جدول پخش(کنداکتور) در راديوهاي دنيا وجود دارد: دسته اول؛ جدول پخش(کنداکتور)  کلاسيک است، مانند: راديو ايران. دسته دوم؛ جدول پخش(کنداکتور) کمربندي است. مانند: راديو پيام که پايه خاصي دارد و پايه خاص آن، توليد و پخش اخبار است. دسته سوم؛ جدول پخش(کنداکتور) آزاد است که نوع راديوهاي محلي معمولا اينگونه است. اين سه دسته جدول پخش(کنداکتور) هم مجموعه اي از توانمندي ها را به ما ارايه مي دهند و هم مجموعه اي از چالش ها را بر سر راه ما قرارمي دهند. ما در دسته آزاد هيچگونه برنامه ريزي از پيش تعيين شده اي نداريم.  ميکروفون هر زماني که بخواهيد آزاد است و مي توان در هر زمان حرف و مبحثي خاص را بيان کرد. در دسته کمربندي، کمربندهايي وجود دارد که طبق آنها برنامه ها پخش مي شود و در دسته کلاسيک هم تمام برنامه ها داراي زمان مشخص هستند. شما به اين نکته توجه داشته باشيد که وقتي مي گوييم: برنامه هاي صبحگاهي و عصرگاهي بايد در ابتدا به اين پرسش نيز پاسخ دهيم که براي چه نوع راديويي برنامه ريزي مي کنيم؟ نوع راديوها و جغرافيايي که در آن به پخش برنامه مي پردازند و مخاطب هدفي که دارند، بسيارمهم است. پس ما نمي توانيم جدول پخش(کنداکتور) همه راديوها را به شيوه اي يکسان تعريف کنيم. يادم مي آيد زماني که به راديوتهران آمدم، ساختار راديوتهران بسيار متزلزل بود. ما راديوتهران را به اين سمت برديم که راديويي به حقيقت محلي باشد. بعد استوديو صداي شهر را برپاکرديم که کمربندي باشد تا اطلاعات درلحظه شهر را بيان کند. بخش هاي سه ساعته تعريف کرديم که در آنها يونيت ها و آيتم هاي متفاوتي قرارگرفته بودند. يونيت هاي ما قرار بود استوديو صداي شهر باشد و در آن، اطلاعات شهري موردنياز ارايه و بيان شوند. در حدود يازده عنوان محتواي شهري تعريف کرديم. اقتضاي راديوپيام مي تواند اينگونه باشد، اما راديوجوان نمي تواند داراي اقتضاي اينگونه اي باشد. راديو ايران نيز نمي تواند به سمت چنين اقتضايي برود. راديو فرهنگ خواست اينگونه باشد و به سمت جدول پخش(کنداکتور) MC حرکت کرد، اما دوباره به حالت کلاسيک خود بازگشت. هر راديويي بنا به اقتضاي خود مي تواند به چينش جدول پخش(کنداکتور) خود در يکي از اين انواع سه گانه دست زند. البته آنچه گفتم قاعده است، اما مي توان شرايط استثنايي را هم در طراحي جدول پخش(کنداکتور) راديوهاي مختلف درنظرگرفت.

• از نگاه برخي صاحبنظران، برنامه ريزان و برنامه سازان راديوهاي ما را مي توان بر طيفي قرار داد که يک سوي آن، محتواگرايي صرف و سوي ديگر آن، فرم گرايي صرف است...
 من اين حرف را قبول ندارم...

• پس انديشه شما در بيان نسبت ميان فرم و محتوا در فرآيند برنامه ريزي و برنامه سازي راديو چيست؟
من به عنوان فردي دانشگاهي که تخصص او نشانه شناسي و فلسفه هنر است به چنين ايجاد تمايزي اعتقاد ندارم. معتقدم وقتي شما فرمي را ارايه مي دهيد، جدا شدن فرم و محتوا از يکديگر امکان پذير نيست. اين دو اصلا جدا شدني نيستند. شما داريد در يک قالبي حرفي مي زنيد که چنين قالبي هم فرم است و هم محتوا. من اقتضاي فرم و محتوا را باهم مي بينم و اينها را از يکديگر جدا شدني نمي بينم. مثلا من مطلبي را مي خوانم و بعد فکر مي کنم که اين مطلب را چگونه ارايه دهم. وقتي زبان بحث را براي ارايه پيدا مي کنيم، ديگر چنين تفکيک هايي امکان پذير نيست. هر چيزي که مورد توجه قرار مي گيرد، هم فرم و هم محتواست.

• راديوجوان در روزگار شما از آن گروه راديوهايي به شمار مي آمد که قالبي متفاوت از برنامه سازي را به مخاطبان ارايه مي داد. البته برخي راديوهاي ديگر تلاشي بسيار داشتند تا از چنين قالبي براي راديوي خود گرته برداري کنند. ديدگاه شما درباره تلاش هايي از اين دست در راديوهاي مختلف ما چيست؟
 ما براي توليد ايده بايد مراحلي مختلف را طي کنيم: نگاه کردن، ديدن، مشاهده کردن و ايده يابي. اگر از ابتدا با نگاهي اوليه به سمت ايده يابي برويم نشانگر آن است که ما چندان به اين نکته که بايد اين مراحل براي ايستايي و استقامت فضاي برنامه سازي طي و در تمام زواياي موجود انديشه شود، توجه نکرده ايم. ما براي دستيابي به مأموريت، اهدافي و اولويت هاي مشخص خود بايد زباني خاص را تعريف  کنيم. من معتقدم که زبان معيار راديوهاي جوان، فرهنگ، تهران، پيام و... بايد متفاوت باشد. چون مخاطب هدف آنها متفاوت است. بايد براي مخاطب زباني خاص را تعريف و  ساختاري را ترسيم کنيم تا بتوانيم بر اساس آن برنامه سازي کنيم. اتمسفر هر برنامه با برنامه ديگر متفاوت است و ما نمي توانيم چيزي را از جايي برداريم و در جايي ديگري بگذاريم. چنين کاري بي معناست، مگر آنکه سه مؤلفه به درستي تعريف و تبيين شوند: انگيزه، بستر و محمل حضور. هنگامي که به اين سه مؤلفه توجه کنيم آيتم هاي متناسب در هر بسته برنامه اي خاص جا مي افتند. آدم ها دو دسته اند: دسته اي پايه و دسته ديگر پيرو هستند. آدم هايي که پايه هستند مي نشينند و بر اساس انديشه خود به تأمل مي پردازند و راهي را در پيش مي گيرند. اما نگاه آدم هايي که پيرو هستند هميشه به دست آدم هاي پايه است تا ببينند که آنها چه کار مي کنند تا آنها هم همان کار را انجام دهند. در عالم هستي آدم هاي پيرو بسيار بيشتر از آدم هاي پايه هستند. اين هم طبيعي است که چيزي از جايي بلند شود و بر جايي ديگر بنشيند. اما سياستگذارن و مديران راديوهاي مختلف بايد آن قدر هوشمند باشند که ببينند آيا آن فضاي خاص به درد راديوي آنها مي خورد يا نه؟ آنها هستند که بايد هوشمندانه هرس کنند تا به سياست خاص خود دست پيدا کنند.

• همواره «فقدان آگاهي مناسب از نام و ساعت پخش برنامه ها و حتي وجود برخي ايستگاه هاي راديويي» از عمده دلايل بي توجهي بسياري از مخاطبان هدف به برنامه هاي راديوهاي ماست. شايد اين کاستي را بتوان ناشي از فقدان تبليغات صحيح و مؤثر در معرفي ايستگاه هاي راديويي ما دانست. آيا شما با چنين ديدگاهي موافق هستيد؟
در پاسخ به پرسش شما ضروري است که به چند نکته اشاره کنم: نکته اول آن است که تبليغات داراي سطوحي مختلف است. سياست تعدد که راديو در سال هاي گذشته در پيش گرفته است مي تواند به انگيزه هاي مختلف براي مراجعه به راديو دامن بزند. در رسانه اي چون تلويزيون، مخاطب بيشتر برنامه را دنبال مي کند. اما در رسانه اي چون راديو، مخاطب بيشتر ايستگاه را دنبال و انتخاب مي کند. اين در واقع بياني ديگر از همان نظريه سيلابي و جويباري است. به اين دليل است که به وجود آمدن راديوهاي تخصصي و موضوع محور مي تواند کمک کند که هر کسي بنا به علاقه خود به راديوي مورد نظر خود مراجعه کند. اين نکته مي تواند به  خودي  خود مؤلفه  تبليغي مناسب براي راديوهاي ما باشد. نکته دوم آن است که ما با فقدان حمايت تبليغي از يکديگر در راديوهاي مختلف از توانمندي هاي خود به درستي استفاده نمي کنيم و دايم همديگر را رقيب خود مي بينيم. من زماني که مدير راديوجوان بودم، هيچ راديويي را رقيب خود نديدم. چنين سخني را از باب عجب نمي گويم. هميشه فکرم اين بوده است که کار خود را به درستي انجام دهم. مهم نيست که در کجاي ميدان رقابت هستم. راديوي من خود جايش را به خوبي پيدا مي کند. احساسم همواره اين بوده است که همه در کنار هم هستيم. به نظرمن، ما بايد از توانمندي راديوها به درستي استفاده کنيم تا مخاطب ما خود را در چارچوب اين دسته بندي ها بيابد. اما نکته سوم آن است که راديوها از توانمندي خود براي تبليغ خود استفاده نمي کنند. مثلا راديو ايران از توانمندي 24 ساعته بودن براي تبليغ خود بهره نمي گيرد. معتقدم تا زماني که به توانمندي استفاده از ظرفيت هاي خود دست نيابيم، نمي توانيم از شيوه هاي تبليغاتي نوين در راديو سخن گوييم!

• به تلويح از تجربه راديوجوان گفتيد. راديويي که در دوران مديريت شما توانست تا اندازه اي درخور به توان استفاده از ظرفيت هاي خود دست يابد. جشن تسنيم در آبان 1386 با شرکت هشت ميليون نفر نمونه اي مؤفق از به کارگيري چنين تدابير تبليغي بود. کمي بيشتر از چنين تجربه اي عملياتي بگوييد.
ما در راديوجوان دو يا سه فعاليت را همزمان انجام داديم: اول؛ گروه هاي برنامه ساز را ملزم کرديم که برنامه هاي يکديگر را تبليغ کنند. دوم؛ براي برنامه هاي محيطي راديوجوان مانند تسنيم جدول پخش(کنداکتور) نوشتيم و سهم هر برنامه اي را در مشارکت تبليغي جشن تسنيم مشخص کرديم. سوم؛ از امکانات جانبي مانند بيلبوردهاي شهري و وبلاگ هاي شخصي استفاده کرديم. راديوجوان در آن زمان داراي حدود بيست هزار صفحه در وبلاگ هاي مختلف بود. ما حلقه وب راديوجوان را راه اندازي کرديم. خبرهاي ما به سرعت در وبلاگ ها نقش مي بست. پس ما در ابتدا از پتانسيل هاي دروني خود به درستي استفاده کرديم و سپس به سراغ تبليغات محيطي وفضاهاي ديگر تبليغي رفتيم. ما حتي از ظرفيت تبليغات ميان فردي هم استفاده کرديم. ظرفيتي که پيشتر در راديوتهران از آن بهره گرفتيم. ما زماني در راديوتهران مسابقه اي با نام مشاغل تعريف کرده بوديم. مثلا ميهمان اين مسابقه يک بار راننده تاکسي ها بودند. ما در ابتدا با صنف آنها صحبت مي کرديم و آنان را درگير ماجرا مي ساختيم. هر مسابقه پنجاه شرکت کننده داشت. اين پنجاه نفر برنامه را به آشنايان خود معرفي مي کردند. نوع کار نيز به گونه اي بود که آنها با مخاطبان و مراجعان خود در ارتباط رودررو قرارمي گرفتند. در واقع، ارتباطي ميان فردي به وجود مي آمد که خودش نوعي تبليغ براي ما محسوب مي شد. البته در اين راه روابط عمومي ها هم مؤثر هستند. اما مهم تر آن است که انسجامي جدي در داخل هر ايستگاه راديويي ميان مديران ارشد و شوراهاي مختلف طرح و برنامه ريزي ايجاد شود.

• شما تا چه اندازه به پديده ستاره سازي در راديوهاي ما معتقد هستيد؟ تا چه اندازه اهميت دارد که نام راديوي شما با نام گوينده و مجري خاص شناخته و در مقابل، نام آن گوينده و مجري با نام راديوي شما مطرح شود؟
مهم است. ستاره سازي در واقع يکي از شگردهاي مناسب رسانه اي است که اگر به درستي و هوشمندانه از آن بهره گيري شود، مي تواند بسيارخوب، مفيد و مؤثر باشد.

• اما برخي مديران دغدغه آن را دارند که با تشويق و ترغيب چنين پديده اي ممکن است ستاره ها از دسترس راديوهاي ما خارج شوند و پيامدهايي گاه هزينه بر براي مجموعه راديو ايجاد کنند ...
چه بخواهيم چه نخواهيم و چه بپذيريم چه نپذيريم، ستاره سازي يکي از شگردهاي رسانه اي است. رسانه ستاره ساز است. پس بياييم سعي کنيم از چنين ظرفيتي به درستي بهره گيريم.

• آيا شما خود به چنين تجربه اي دست زده ايد؟
فراوان. ما هم خود ستاره ساختيم و هم از ستاره ها براي پيشبرد اهداف مان بهره گرفتيم.

• آيا در اين راه با دغدغه هايي از جنس دغدغه هاي پيش گفته مواجه نشديد؟
من خود چنين چيزي را تجربه نکردم. تعاملي که با همکاران داشتم به گونه اي بود که هرگز با چنين مسأله اي مواجه نشدم. اما از ستاره ها بسيار بهره گرفتم.

• تا چه اندازه نظرسنجي هاي مرکز تحقيقات سازمان مي تواند يا توانسته است سمت  و سويي راهگشا و مناسب براي برنامه ريزان و برنامه سازان راديوهاي مختلف ما پديد آورد؟
چه بخواهيم چه نخواهيم نظرسنجي ها از جمله ابزارهاي روزگار مدرن است. چه ما اصالت به نتايج بدهيم چه ندهيم، اين نظرسنجي ها اطلاعاتي را در اختيار ما قرارمي دهد که مي تواند پايه اي براي فعاليت هاي عملي ما باشد. البته اعتبار يافته ها و نتايج نظرسنجي ها بحثي ديگر است. ما اگر خود را از چنين ابزاري مؤثر بي بهره کنيم، خود را از يک برکت بي بهره کرده ايم. درحال حاضر نظرسنجي هاي مرکز تحقيقات سازمان نسبت به نظرسنجي هاي ارگان ها و نهادهاي مشابه ديگر نظرسنجي هاي به نسبت دقيق تري است. چنين نظرسنجي هايي مي تواند با تعامل مناسب راديوهاي مختلف با مرکز تحقيقات سازمان سمت و سوي بهتري نيز به خود بگيرد. بخشي از تجربه راديوجوان حاصل بهره گيري مناسب از چنين ظرفيتي بود.

• به يافته ها و نتايج نظرسنجي هاي مرکز تحقيقات سازمان اشاره کرديد. به نظر شما مهم ترين دليل روي آوردن مخاطبان به راديو هاي ما درحال حاضر چيست؟
توجه به نيازهاي آنها تا حدودي ...

• و مهم ترين دليل گريز آنها؟
بي توجهي به نياز هاي آنها.

• در راديوهاي امروز ما کدام يک بر ديگري چربش بيشتري دارد؟
به نظرمن، هوشمندي ما به عنوان برنامه ريزان رسانه بايد آن باشد که نياز مخاطبان را درنظربگيريم. نياز مخاطبان نقطه پيوند رسانه با مخاطبان است. اما اينکه تا چه اندازه مي توانيم مخاطبان را گريزان کنيم به درايت ما در هدايت به سمت اين نيازها بازمي گردد. دربسياري موارد است که اطلاع رساني نادرست باعث مي شود که تعدادي بسيار از مخاطبان گريزان شوند. مثلا روزي گوينده اي مطلبي درباره آذري ها گفت. بد هم نبود، اما باعث شد که يک آذري پاسخ دهد. آن گوينده که چنين مسأله اي را نمي دانست خواست درست کند، ولي خراب تر کرد. اين نشان بي درايتي ماست و موجب آن مي شود وقتي ما کدهايي ارايه مي دهيم و مخاطب با داشته هاي خود رمزگشايي مي کند دچار مشکلاتي شويم و مخاطب علاقه مندي در خود براي ادامه شنود آن راديو نبيند.

• به پرسش پاياني گفت و گوي به نسبت طولاني با شما رسيدم. با تشکر از حوصله شما مي خواهم از ديدگاه برنامه ريزي ارشد که تجربه هاي درخور توجه در يک دهه گذشته راديوهاي ما دارد به شعار مجموعه راديو در ايران يعني «حفظ مخاطب فعلي وجذب مخاطب جديد» و الزامات آن بيندازم. الزامات و اولويت هاي پيشنهادي شما براي تحقق مناسب چنين شعاري چيست؟
سه نکته را بايد مدنظر قراردهيم:
 اول؛ سرعت امروزين زندگي؛
دوم؛ نياز مخاطب در اين فضا؛ و
سوم؛ تنگناهاي جوي که مخاطب امروز با آن مواجه است و رفع مناسب اين تنگناها.
رسانه واسط است ميان مخاطب و فضايي که بزرگ تر از حد عمل آن مخاطب است. درنظربگيريد وقتي يک پرسشي از جانب مخاطبي مطرح مي شود و مسئول مربوطه به آن پاسخ مي دهد بسياري از مخاطباني که داراي پرسش هاي مشابه هستند پاسخ خود را مي گيرند. ما بايد به لحظه با مخاطبان و در کنار مخاطبان باشيم تا بتوانيم پاسخگويي مناسب به اقتضاهاي آنها باشيم. ما بايد در جاهايي که مخاطبان داراي ابهام ذهني هستند به گره گشايي از آنها بپردازيم. ما رسانه اي ايدئولوژيک هستيم و نوع پرداخت ما به موضوعات با ديگر رسانه ها متفاوت است. مخاطبان اگر به ما اعتماد کنند نسبت به رسانه اعتقاد پيدا مي کنند و پيوندهاي خود را با هويت ديني و ملي خود قوي تر مي بينند. رسانه ها مي توانند هويت ساز باشند.
 
 




درج يادداشت و نظرات

نام:
  ايميل:
توضيحات:
کد امنيتی كد امنيتي   تغيير تصوير  
 
 
     
    جمعه، 8 مرداد 1389 - 04:48



    عضويت در خبرنامه

    نام و نام خانوادگي:
    *
    ايميل:
    *
    رمز عبور:
    آدرس:
    تلفن:
    فكس:
    زمينه كاري: