تاريخ خبر: يکشنبه، 7 تير 1388 ساعت: 18:00
افق رسانه (29)
مریم جلالی، مدیر گروه ایران و خانواده رادیو ایران: مبدل مناسب سیاست ها به نیازها باشیم!


گفت و گو از: زهره سادات هاشمی

چکیده

دستیابی به هر هدفی خاص نیازمند طرح راهبردی مناسب است. راهبردی که بتواند با درک مسأله، ساز و کاری شایسته برای تحقق اهداف فراهم آورد. تعدد رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی از جمله راهبردهای رادیو در یک دهه گذشته برای دسترسی به جذب مخاطبان جدید بوده است. گرچه به اعتقاد من، اتخاذ این راهبرد نتوانسته است به جذب مخاطبان جدید برای رادیو بینجامد، بلکه تنها به تغییر در ساز وکارهای نظام اداری رادیوهای ما منجر شده است. قدرت انتخاب مخاطبان افزایش یافته است، اما «کیفیت» و «عمق» برقراری ارتباط با مخاطبان هدف تغییری نیافته است. شاید بتوان گفت: تنها رادیوهایی چون ایران و جوان توانسته اند به بازخوانی مناسب از مخاطبان خود دست یابند.
باید پذیرفت که سازمانی رسانه ای چون صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، سازمانی مخاطب محور نیست. مخاطب در این سازمان، تنها یک ضلع از سه ضلع مثلث فعالیت حرفه ای برنامه ریزان و برنامه سازان است. کارشناسان و سیاستگذاران رسانه دیگر اضلاع این مثلث به شمار می روند که اگر دارای جایگاه و نقشی بیشتر نباشند، دارای جایگاه و نقشی کمتر نیستند.
ما باید به این سخن اعتقاد یابیم که: مخاطب، دوست ماست. به این دلیل است که گاهی اوقات به یادآوری آسیب های او می پردازیم و گاهی اوقات از او مواظبت می کنیم!

واژگان کلیدی:
رادیو ایران، رادیو جوان، مخاطب، دوست، تعدد رادیوها.



• شما بیش و پیش از آنکه در زمره برنامه ریزان ارشد رادیو باشید، از جمله برنامه سازان حرفه ای رادیو به شمار می آیید. می خواهم به گذشته بازگردم و از روزهای آغازین حضور و استمرار فعالیت شما در مجموعه رادیو بدانم.
نخستین روزهای حضور من در مجموعه رادیو به بیش از پانزده سال پیش، یعنی سال های آغازین دهه 1370، بازمی گردد. من کار در رادیو را با نویسندگی شروع کردم و در برنامه های مختلف با آقای محمدرضا محمدی نیکو همکاری داشتم. با افتتاح رادیوجوان از سوی دکتر بیژن لطیف، نخستین مدیر رادیوجوان، دعوت به کار شدم. در همان ابتدا برای گروه معارف اسلامی آن زمان و جوان و اندیشه این زمان رادیوجوان، طرح برنامه ای با عنوان سایه سرو را تهیه کردم. این برنامه به صورت زنده اجرا می شد و در قالبی نو سعی بر آن داشت که معارف اسلامی را وارد زندگی روزمره مردم کند. البته تا قبل از آن، مرسوم نبود که گروه های برنامه ساز معارفی برنامه های زنده، جز در وقت اذان و یا در مناسبت های مذهبی چون اعیاد و وفات ها، داشته باشند. اما سایه سرو طرحی نو درانداخت و با مدیریت مسعود احمدی افزادی، مدیر وقت گروه و مدیر فعلی رادیوجوان، و به تهیه کنندگی هوشنگ آذری به مرحله اجرا درآمد. همراه با این برنامه، برنامه های ویژه اعیاد و دیگر مناسبت ها را نیز تهیه می کردم. سایه سرو بعدها به گلبرگ تغییر نام داد. این برنامه فوق العاده جوان پسند و شاد بود و مدت سه سال ادامه یافت که در ماه مبارک رمضان، ضیافت نام گرفت. رویکرد خاص این برنامه، جمع آوری پیام های مخاطبان بود. حتی کتابی هم با عنوان سایه سرو، که حاوی پیام های مخاطبان بود، منتشر شد. این برنامه ها به صورت حلقه ای ادامه یافت و برنامه بیایید بپرسیم با بحث های چالشی، به روز و معرفتی که بسیار مورد توجه جوانان بود، تولید و پخش شد. بعدها بنا به ملاحظاتی که در رادیوجوان پیش آمد، به برنامه های بخش صبحگاهی منتقل شدم و طرح برنامه یک صبح، یک سلام را ارایه کردم. این برنامه با یک ملودی زیبا و فارغ از دغدغه ها و اسپاسم میکروفون و خارج از چارچوب های برنامه ای اجرا می شد. بعد طرح برنامه ای را با عنوان چهارراه جوانی به عنوان یک برنامه عصرگاهی ارایه دادم. در این برنامه از شکل های رایج برنامه های رادیویی تخطی کرده بودیم. این برنامه چهارراهی را تصویر می کرد که دارای چراغ قرمز، تقاطع، ایستگاه اتوبوس و همچنین نیمکتی بود که روی آن گفت و گو و بحث انجام می شد و نمادی از جوانی بود که در چهارراهی پر از ازدحام و حیرانی قرار گرفته است. چهارراه جوانی نقطه عطفی در فعالیت های رادیوجوان شد و بازخوردهایی بسیار از جانب مخاطبان دریافت داشت تا آنجا که مورد تقدیر رییس دفتر مقام معظم رهبری قرارگرفت. پس از آن، مدیر طرح و برنامه رادیوجوان شدم و تا سال 1384 ، که به رادیو ایران پیوستم، عهده دار این سمت بودم. درحال حاضر مدیر گروه ایران و خانواده رادیو ایران هستم و در کنار آن، به تدریس در دانشکده صداوسیما نیز می پردازم.    

• صدای جمهوری اسلامی ایران نزدیک به بیست ایستگاه رادیویی عمومی، اختصاصی و تخصصی دارد. البته اگر بخواهیم رادیوهای استانی، محلی و برون مرزی را به این مجموعه بیفزاییم، شاید این تعداد نزدیک و شاید فراتر از سه برابر نیز افزایش پیدا کند. با این پیش زمینه، می خواهم نظر شما را دراینباره جویا شوم و بدانم که تا چه اندازه چنین گسترش کمی را کارساز می دانید؟ آیا رادیوهای ما در حیطه های مختلف فعالیت توانسته اند به آنچه مورد نظر سیاستگذاران و برنامه ریزان ارشد صدای جمهوری اسلامی بوده است، دست یابند؟
ما گاهی اوقات در استراتژی های مدیریتی برای نیل به هدف هایی خاص، تقسیم بندی های ساختاری انجام می دهیم. به نظرمن، آن هدف استراتژیکی که معاونت صدا در گسترش کمی رادیوها داشته است، تأمین شده و به آن دست یافته است. منتهای مراتب اینکه رادیوی ما بر فرض در تقسیم بندی زمینی که در اختیار داشته است، به جای آنکه یک خانه در آن بسازد، یک آپارتمان در آن ساخته است یا اینکه آیا همه نقشه ها قشنگ از آب درآمده است و همه رادیوهای ما به اهداف اصلی خود رسیده اند یا نه؟ نیازمند بحث و بررسی جداگانه است. مسلم است که بعضی رادیوها بیشتر و بعضی دیگر کمتر و حتی می توانم بگویم بعضی برنامه ها بیشتر و بعضی دیگر کمتر به اهداف اصلی خود دست یافته اند. یعنی اینگونه نیست که حتی ایستگاه های رادیویی را بتوانیم فی حد   ذاته ارزیابی کنیم. به نظرمن، آن رادیوهایی که توانسته اند مخاطبان خود را بشناسند و وظیفه و رسالت خویش را در این راستا تعریف کنند، به اهداف اصلی خود، که با مضاف الیه هایی که بر کنار نام رادیوهای آنها نشسته است، مطابقت دارد، رسیده اند. بر فرض مثال، شما فکر کنید برنامه ای در رادیوی تخصصی سلامت داشته باشید که ویژه یکی از مناسبت های ملی یا مذهبی باشد. این برنامه در راستای اهداف رادیو سلامت نیست، ولی چون رادیو سلامت مؤظف است که به این مناسبت بپردازد، مجبور است که در ایستگاه خود چنین برنامه ای را داشته باشد. نمی توانیم به رادیو سلامت خرده بگیریم که به اهداف اصلی خود نپرداخته یا از اهداف اصلی خود دور شده است. این اشکال ویژه به ساختار کلی بازمی گردد. ساختار دست و پاگیری که به هر حال کل نظام اداری ما و نه فقط صداوسیما به آن دچار است. به هدف نرسیدن یا کم رسیدن برخی رادیوهای عمومی، اختصاصی و تخصصی ما می تواند به این خاطر باشد. من به شخصه اعتقاد دارم که ما در استراتژی تغییر مجبور هستیم که سه بعد را در نظر بگیریم: گاهی اوقات مبنای تغییر را بر نوع محصول می گذاریم. می گوییم این محصولی که ما درحال حاضر تولید می کنیم، محصولی است که بازار نمی پذیرد. پس باید نوع محصولمان را تغییردهیم. بعضی وقت ها مشتری ها را تغییرمی دهیم. می گوییم تا کنون برای بچه ها برنامه تهیه می کردیم، اما الان باید مشتری ها را تغییردهیم و برای کل افراد جامعه برنامه سازی کنیم. گاهی اوقات استراتژی تغییر را بر مبنای تغییر ساختار و نظام اداری قرار می دهیم. به نظرمن، تعدد رادیوها گونه ای استراتژی تغییر بر مبنای نظام اداری است. نه محصولات ما تغییر می کند و نه مشتری ها. برای همین احتمال دارد یک برنامه را از یک رادیو بشنوید و متوجه نشوید که این برنامه متعلق به کدام رادیوست. چون استراتژی تغییر ما نه بر مبنای محصول، بلکه بر مبنای ساختار اداری بوده است.
ما در ابتدا تنها یک ایستگاه رادیویی به نام شبکه سراسری، رادیو ایران امروزی، داشتیم. بعد آن قدر در آن غنی سازی صورت دادیم که مجبور شدیم آن را در ابتدا به دو و بعد از آن به سه رادیو و بیشتر تقسیم بندی کنیم. به همین دلیل است که ما پیرمردهایی را داریم که مخاطب رادیوجوان هستند یا کسانی که به تجارت و دخالت در آن هیچ علاقه ای ندارند، ولی رادیو تجارت را گوش می دهند. این بدان معناست که مخاطبان ما مشخص و معین نشده اند و تغییری نکرده اند. همان مخاطبان عمومی که داشتیم را همچنان داریم. البته این نظر بنده است.

• جالب آن است که برخی دوستان و بعضی مدیران هم رده شما نیز بر این اعتقاد هستند که رادیوهای ما درحال حاضر بسیار یک شکل هستند...
چنین دیدگاهی توصیفی است و چیزی که من می گویم، تدوینی است. یعنی توصیفش آن است که ما مخاطبان عمومی داریم، ولی تدوینش این است که علت یابی تعدد رادیوها به خاطر آن نبوده است که مخاطبان را تقسیم بندی کنیم. استراتژی تغییر ما بر مبنای مشتری نبوده است. استراتژی تغییر ما مبتنی بر ساختار بوده است که در این راستا مؤفق بوده ایم.
من فکر می کنم که تنها رادیوهای ایران و جوان بر مبنای مخاطبان خود ایجاد و تقسیم بندی شده اند. حتی رادیو ایران کمتر از رادیوجوان در این راه مؤفق بوده است. مبنای نامگذاری بقیه رادیوها مخاطب نیست، بلکه موضوع است. مثلا رادیو فرهنگ که مبنای نامگذاری آن به اعتبار موضوع فرهنگ است. به نظرمن، تنها رادیویی که با مخاطب بازخوانی شده است، رادیوجوان است. رادیو ایران نیز به اعتبار جغرافیای ایران تا حدودی با مخاطب بازخوانی شده است. البته رادیو تهران هم به اعتبار مخاطب تهرانی با مخاطب بازخوانی شده است؛ اما باز هم رادیو تهران، رادیوی مخاطب تهرانی نیست. بنابراین، استراتژی تعدد رادیوها با هدف جذب مخاطبان نبوده است، بلکه هدف اصلی آن اصلاح نظام اداری و ساختاری بوده است که به نظر من در این راستا مؤفق بوده ایم.
پس اتفاقی برای مخاطب رادیوهای ما نیفتاده است. تنها قدرت انتخاب مخاطبان بیشتر شده است. حالا مخاطب ما نزدیک به بیست گزینه را برای انتخاب دارد که این انتخاب ها خیلی متفاوت نیست. گزاره کلیدی که می خواهم بگویم آن است که تعدد رادیوها تنها گستره انتخاب مخاطب ما را بیشتر از پیش کرده است، اما به عمق کیفیتی که مورد نیاز مخاطب است، نپرداخته است. مثلا نمی توانیم بگوییم که رادیوی تخصصی سلامت خیلی ژرف و عمیق به موضوعات مرتبط با سلامت پرداخته است. چرا که در عمل اینگونه نیست!

• پس این تعدد گزینه ها منجر به آن نشده است که ما شاهد «تعدد» مخاطبان هم باشیم...
الزاما خیر. به تعدد مخاطب منجر نشده است.

• حال بگذارید از جنبه ای دیگر به طرح پرسش بپردازم: به نظر شما در یک دهه گذشته؛ به ویژه در سال های نیمه دوم آن، که ما مواجه با ایجاد و راه اندازی رادیوهای جدید و بیشتر تخصصی بوده ایم، تا چه اندازه توانسته ایم به جذب مخاطبان بیشتر دست یابیم؟
 درصد دقیق آن را باید با مراجعه و تحلیل نظرسنجی ها دریافت. من فکر می کنم اگر افزایش درصد مخاطبی باشد بیشتر به خاطر توزیع مخاطبان در حیطه های مختلف موضوعی است. قبلا تنها یک ایستگاه رادیویی بوده است وانبوه مخاطبان. حال با تعدد رادیوها، این مخاطبان در رادیوهای مختلف توزیع شده اند.

• بنابراین رادیوهای ما نتوانسته اند در جذب مخاطبان جدید دارای کارنامه خیلی خوب و مؤفقی باشند...
چرا؟ چون که استراتژی تغییر ما استراتژی تغییر مخاطب نبوده است. همان کسی که مخاطب برنامه های رادیو سراسری بوده است و برنامه مجله بهداشتی آن را گوش می کرده است، حالا رادیوی تخصصی سلامت را گوش می دهد. همان طیف مخاطبی که در رادیو سراسری به دنبال برنامه های فرهنگی بوده است، دغدغه هایش را بهتر در رادیوهای فرهنگ، پیام و آوا می یابد. بنابراین برنامه ریزی های کلان ما بر اساس مخاطب، تغییر و تعدد آن نبوده است.

• شما در سالیانی نه چندان دور، از جمله برنامه سازان حرفه ای و برنامه ریزان ارشد رادیوجوان به شمار می آمدید. در پاسخ به پرسش پیشین هم اشاره کردید که رادیوجوان به زعم شما تنها رادیویی است که توانسته است به نسبت دیگر رادیوها با مخاطبان هدف خود بازخوانی شود. بی مناسبت نیسست که در ابتدا به این پرسش پاسخ دهید که رادیوجوان با چه هدفی تأسیس و راه اندازی شد؟
رنج منحنی جمعیتی کشور در سال های میانی دهه هفتاد شمسی به جمعیت جوان ما بازمی گشت. البته این قوس کم کم در حال نزول پیدا کردن است. به گونه ای که ما در سال های آینده با بحرانی به نام میان سالی روبه رو می شویم و در مقابل وضعیت امروز، تعداد کمتری جوان خواهیم داشت. در آن سال ها پرداختن به جامعه جوان، یک وظیفه تلقی می شد. در راستای انجام چنین وظیفه ای، رادیوجوان با هدف جذب مخاطبان جوان و همراهی و افزایش آگاهی آنها ایجاد شد. من خود تحلیل های زیادی در اینباره شنیده ام که رادیوجوان در ابتدا برای جوانان بود، بعد درباره جوانان و سرانجام با خود جوانان شد. من به اینگونه تقسیم بندی ها اعتقاد ندارم. در همان ابتدای راه اندازی رادیوجوان هم برنامه هایی داشتیم که از خود جوانان بود. مثلا برنامه گلبرگ نخستین برنامه معارفی بود که با نگاهی جوانانه به قضایا نگاه می کرد، نه برای جوان ها بود و نه درباره جوان ها. اصلا خود جوان ها بودند که نگاهشان را در برنامه می گفتند. فکر می کنم رادیوجوان هم مانند دیگر فعالیت های فرهنگی یک دوره کمون اولیه داشت. بعد مخاطب خودش را کاملا شناخت و یک دوره اوجی را طی کرد و بعد دوباره به تکرار افتاد. حالا شاید جهشی دیگر برای آن اتفاق بیفتد. من فکر می کنم همه تلاش رادیوجوان فقط نگه داشتن خود در اوجی است که در گذشته برای آن ایجاد شده است.

• چنین «اوجی» چگونه ایجاد شد؟
رادیوجوان زمانی به چنین اوجی دست یافت که مخاطبان خود را شناخت. البته در این میان  مشکلی هم بروز کرد و آن اینکه ما سازمانی مخاطب محور نیستیم. آسیب ها و لغزش هایی که رادیو جوان به آن دچار شد آن بود که از سه ضلع مثلث کارشناسان، سیاستگذاران رسانه و مخاطبان تنها به یک ضلع مخاطبان رسانه توجه کرد. در واقع، میان عموم جوان ها با جوانان عامه تفاوتی نگذاشت. ما گاهی اوقات برای جوانان به معنای عام کلمه برنامه می سازیم وگاهی اوقات برای جوانان عامی برنامه می سازیم. به نظرمن، آسیب رادیوجوان آن بود که زمانی تنها برای جوانان عامی برنامه می ساخت. آن زمان که برنامه چهارراه جوانی ساخته شد و بابی جدید در ادبیات گشود، گرچه همه فراموش و انکار کردند. چون همه مبدأ ورود نوآوری شکلی را یا از جوانی به وقت فردا می دانند و یا از روی خط جوانی، اما مبدأ آن خیلی پیشتر بوده است. چهارراه جوانی زمانی که با آن ادبیات شروع شد، اول آنکه ادبیاتی بود که پشتش یک مغزی وجود داشت و آن شکل را اتخاذ کرد برای اینکه آن محتوا را ارایه دهد. دوم آنکه چهارراه جوانی تنها دوساعت برنامه بود. یعنی همه برنامه ها کار خودشان را می کردند و فقط در چهارراه جوانی آن لحن و آن فرم اتفاق می افتاد. البته بعدا این شکل مانند میکروب توزیع شد و یک دفعه با یک جدول پخشی(کنداکتوری) روبه رو شدیم که از ب بسم الله تا ت تمت، همه به همین صورت بود. این یک این آسیب بود. شما یک روز می توانید گوشت خام بخورید. روز دوم دیگر نمی توانید. قند مکرر هم حنظل می شود. به نظرمن، رادیوجوان در مخاطب شناسی خود دچار هیجان و ذوق زدگی شد.

• اما در همان دوره زمانی که به نظر شما رادیوجوان دچار هیجان و ذوق زدگی شد، برخی بر این اعتقاد بودند که آن شیوه برنامه ریزی و برنامه سازی موجب آن می شود که رادیوجوان بسیار گسترده تر از پیش به جذب مخاطبان جدید بپردازد...
بله، قبول دارم. ببینید! بحث ما بحث رادیوجوان نیست. اما اگر رادیوجوان محور بحث ما بود، من برای شما تحلیل می کردم که جهش شناسایی رادیوجوان در آن دوره منوط به انجام خیلی کارها و فعالیت های غیر رسانه ای بود. شاید بتوان گفت که خیلی از فعالیت ها اصلا ربطی به شیوه های برنامه ریزی و برنامه سازی نداشت. تمام مخاطبان برنامه ها بر پایه همان برنامه های قدیمی مثل یک صبح، یک سلام، شب به خیر دانشمند، چهارراه جوانی و... با رادیوجوان ارتباط برقرار می کردند. منتها این رویکرد عمومی به خاطر لینک شدن با وبلاگ ها و سایت های مختلف و مصاحبه های گوناگون مطبوعاتی و رسانه ای به صورت یک فعالیت چند رسانه ای درآمد که منجر به آن شکوفایی شد. این پدیده خیلی ارتباط با کیفیت برنامه ها نداشت. کما اینکه اگر شما الان به عنوان یک مخاطب منصف بیایید وکیفیت برنامه ها را با هم مقایسه کنید، می بینید که کیفیت برنامه های قبلی خیلی بهتر از برنامه های بعدی بوده است. مانند این است که شما دو نور مختلف را روی یک جسم بتابانید، مسلم است که بهتر دیده می شود. البته چنین دیده شدنی به معنای آن نیست که جسم مورد نظر پیشتر نبوده است. رادیوجوان نیز اینگونه بود. در آن زمان، رادیوجوان دیده شد!

• پس لزوما اگر رادیویی مخاطبان بسیار داشته باشد، رادیویی کارآمد و مؤفق نخواهد بود...  
چون ما صرفا سازمانی مخاطب محور نیستیم. بنابراین نمی توانیم از این سه ضلع مثلث تنها و تنها به یک ضلع آن بپردازیم. به جمله طلایی دکتر خجسته، معاون سابق صدا، استناد می کنم که فرمودند: ما دوست مخاطب هستیم، مخاطب مشتری ما نیست. ما دوست مخاطب هستیم و برای همین است که گاهی اوقات مثل یک دوست آسیب هایش را به او یادآوری می کنیم و گاهی اوقات مثل یک دوست از او مواظبت می کنیم. این نکته ای طلایی است که ما سازمانی نیستیم که بخواهیم فقط جذب مخاطب کنیم. استراتژی های سازمانی اینگونه تعریف شده اند.

• رادیوجوان در دوره اخیر فعالیت های خود شعار «شنیده می شوید» را محور تمام  برنامه ریزی ها و برنامه سازی ها قرار داده بود. به نظر شما، در جایگاه ناظری بیرونی، جوانان ایرانی در عرصه عمل تا چه اندازه در رادیوجوان شنیده می شدند؟
من فکر می کنم تنها گروه هایی از جوانان ایرانی در رادیوجوان شنیده شدند. شما در رادیوجوان آن زمان نشانی از جوان فرهیخته، جوان مؤفق و جوان متین ایرانی نمی دیدید و نمی شنیدید. در واقع، تنها تلقی برنامه ریزان و برنامه سازان از جوان ایرانی در برنامه ها شنیده می شد.

• یعنی رادیوجوان تنها جوان پایتخت نشین را مدنظر قرار می داد؟
در دوره هایی تقسیم بندی های اینچنینی داشتیم که با گستردگی حدود و نفوذ رسانه ها از میان رفته است. من خیلی اعتقاد به چنین موضوعی ندارم. منتهای مراتب دغدغه ها مهم است. در رادیوجوان آن زمان بیشتر جوان پرشور و پرهیجان شنیده می شد. آن طیف از جوان هایی که حسی هیجان طلب نداشتند و دارای شور و شر جوانی، به آن تعبیری که می دانیم، نبودند، در رادیوجوان کمتر شنیده می شدند.

• به رادیو ایران بیاییم. شما درحال حاضر مدیر گروه ایران و خانواده رادیو ایران هستید.  حافظه شنیداری مخاطبان رادیو سالهاست که با نام برنامه خانه و خانواده رادیو سراسری دیروز و رادیو ایران امروز آشناست. گروه ایران و خانواده بر چنین بستر و پیش زمینه ای در حال فعالیت است. می خواهم این پرسش را مطرح کنم که چه رویکردی بر تولید و ساخت برنامه های گروه تحت مسئولیت شما حاکم است؟ خانواده ای که امروز برای آن برنامه می سازید تا چه اندازه با خانواده دیروز، مثلا خانواده بیست سال پیش، تفاوت یافته است؟ این تفاوت تا چه اندازه در برنامه های شما محسوس و ملموس است؟
رادیو سراسری دیروز و رادیو ایران امروز دارای ساختاری متصلب و سخت است. شکستن ساختارها و فرم ها در چنین رادیویی کاری گاه بسیار دشوار و سخت است. از گروه ایران و خانواده بگویم: رادیو سراسری پیشتر گروهی برنامه ساز به نام خانواده نداشت. تنها گروه کودک و گروه اجتماعی داشت که برنامه های کودک را گروه کودک می ساخت و برنامه های خانواده را گروه اجتماعی. زمانی که من مدیر گروه ایران و خانواده شدم هم برنامه های خانواده زیرمجموعه من شد وهم برنامه های گروه کودک. یعنی گروه کودک منحل شد. کاری که من انجام دادم، تلاش برای تغییر گفتمان حاکم بر برنامه های خانواده بود که بیشتر رویکردی آموزشی و مادرمحور داشت. ما درباره مهریه، ازدواج و روابط خانوادگی صحبت می کردیم و بیشتر مخاطبان ما زنان خانه دار بودند. البته هنوز نتوانسته ام این را به طور کامل جا بیندازم. تمام تحقیقاتی که در حوزه خانواده صورت گرفته است، نشان می دهد که برنامه های خانواده باید عصرها پخش شوند تا بیشتر اعضای خانواده برای شنیدن برنامه ها دور هم جمع شوند. این درحالی است که ما هنوز به طور سنتی برنامه های صبحگاهی خانواده را نگه داشته ایم. از خیلی سال ها پیش تماس های مکرری از خانم های خانه دار داشتیم که می گفتند: ای کاش برنامه های تان را عصرها پخش کنید که همسران مان هم باشند و اینها را بشنوند. تلویزیون به این نتیجه رسید وخیلی از برنامه های خانواده خود را عصرها پخش کرد. مثل برنامه به خانه برمی گردیم در شبکه تهران. ولی رادیو به جهت اینکه این استدلال را داشت که رادیو، رسانه ای در دسترس است و در محل کار هم می توان شنید، این تغییرات را کمتر اعمال کرد. از آنجا که نمی توانستم تغییر ساعتی در برنامه های گروه ایجاد کنم و قید و بندهای ساختاری هم اجازه چنین تحرکی را به من نمی داد، به تغییر گفتمان مادر محور به گفتمان خانواده محور دست زدم. محور فعالیت های خود در گروه را بر اساس گزاره  مورد تأکید دکتر خجسته، معاون سابق صدا، قرار دادم که می فرمودند: خانواده را محور توسعه کنیم. یعنی همگرایی خانواده به منظور ایجاد کشوری توسعه یافته. از این رو، بر روی نهادهای خانواده محور متمرکز شدم و برنامه های صبح و عصر گروه را بر این اساس طراحی کردم. البته این را اضافه کنم که ما بیشتر به دنبال گزاره های ابلاغ شده از طرف سازمان هستیم که خانواده را محور توسعه می داند وگرنه اگر قرار بود که تنها به مخاطب فکر کنیم شاید اصلا شکل برنامه های مان به گونه ای دیگر می شد. از دیدگاه من، هنر یک برنامه ساز آن است که بتواند بسته ابلاغی از طرف سیاستگذاران رسانه را به بسته میل ونیاز مخاطبان خود نزدیک کند. هر اندازه برنامه ساز بتواند این دو را به هم نزدیک تر سازد، مؤفق تر خواهد بود.

• البته بعضی ها بر این اعتقادند که این دو را نمی توان در کنار هم قرار داد...
 من خود معتقدم که می شود. حتی به مقداری اندک! بگذارید به تجربه های خود در رادیوجوان نقبی بزنم: مقوله 14و15خرداد، شاید به زعم جوان ایرانی مقوله ای تکراری، خسته کننده و شعاری باشد. من یک تجربه و خاطره ای خیلی خوب از 14 و15 خرداد در برنامه چهارراه جوانی در ذهن دارم. در این دو روز به این فکر بودم که موضوع برنامه را چه چیزی انتخاب کنم؟ زمان 14 و15 خرداد بود و سالگرد ارتحال امام. دستورات ابلاغی سازمان هم آن است که باید در این دو روز به اندیشه و شخصیت امام بپردازیم. از طرفی دیگر، جوانی داشتیم خسته و با ذهنی بمباران شده از این همه مقوله های یک شکل. فکر می کنید موضوع برنامه را چه چیزی انتخاب کردم؟ من موضوع برنامه را گذاشتم حوصله و به مقوله حوصله پرداختم. چه کسی حوصله دارد؟ چه کسی حوصله ندارد؟ و بعد این را ربط دادم به حوصله ای که امام به خرج داد. از سال 1342 تا سال 1357 حوصله کرد و گفت سربازان من در قنداق اند. از سال 42 تا 57 صبر کرد و بعد همان جوان ها انقلاب کردند. این یعنی تبدیل بسته سیاستی سازمان به میل و نیاز و بعد پرداخت به شکلی که مورد پسند مخاطبان باشد. هم سیاست های سازمان درنظر گرفته شد و هم میل و نیاز مخاطبان. به همین خاطر چهارراه جوانی در چارچوب مثلثی بود که هم مخاطب دوست داشت، و هم دفتر مقام معظم رهبری و هم کارشناسان رسانه تصدیقش می کردند. وقتی بسته سیاستی از طرف سازمان ابلاغ می شود، یک برنامه  ساز باید آن را مثل یک آداپتور به میل و خواسته مخاطب تبدیل کند. این بسته سیاستی گاهی شیرین و خوب است که ما باید آن را به بهترین شکل تقدیم مخاطبان کنیم و گاهی مثل داروی تلخی مورد پسند مخاطبان نیست و مخاطب ما از آن فراری است که ما به عنوان دوست مخاطب باید آن را برای او دلپذیر کنیم و برای او شنیدنی سازیم. این اتفاق شدنی است. منتها یک ذوق هنرمندانه و یک نگاه خوب می خواهد که بتواند چنین تبدیلی را صورت دهد.

• پیش از آنکه برای گفت و گو با شما به اینجا بیایم در مقاله ای می خواندم که در کشوری چون ایالات متحده، برنامه ها و رادیوهای کودک توانسته اند در جذب مخاطبان کودک بسیار مؤفق باشند. این در حالی است که کودک و برنامه های خاص کودکان در رادیوهای ما دارای جایگاه و نقشی درخور نیستند. حتی گروه کودک رادیو ایران حذف و در درون گروه ایران و خانواده ادغام شده است. علت چیست؟
گروه کودک رادیو ایران به این اعتبار از میان رفت که کودک امروز به دنبال رنگ، تصویر و ریتم است و حق هم دارد. ریتم رادیوی ما نمی تواند ریتمی آنچنانی باشد. رنگ و تصویر هم که در رادیو جایگاهی ندارد. بنابراین ما آمدیم کودک را در دل خانواده تعریف کردیم. ما حتی از مجری کودک هم در برنامه های خود استفاده می کنیم. غربی ها؛ به ویژه آمریکایی ها، بر اساس تفکری اومانیستی به آدم ها می اندیشند. آنها فقط به فرد می نگرند و به همین خاطر در آموزه های روان شناسی آنها، فقط خود بچه است که اصالت دارد. گرفتاری ما درحوزه روان شناسی آن است که ما بر اساس آموزه های غربی می گوییم که بچه باید آزاد باشد. اما وقتی بچه بزرگ می شود باید حرف ما را گوش کند. خوب بچه ای که از بچگی با یک سری آموزه های دیگر تربیت شده است در بزرگسالی فرمانبر نمی تواند باشد. عرصه رسانه هم اینگونه است. متأسفانه هنجارهای رسانه ای جمهوری اسلامی همچنان در رسانه ما تدوین نشده است. باید هنجارها و نقشه های جامع تدوین شود تا ما بتوانیم بر اساس آن حرف بزنیم. ما تئوری های غربی را مبنای فعالیت های رسانه ای خود قرار می دهیم و نمی توانیم حرف هایی را که می خواهیم بزنیم. تئوری بازخوانی رسانه با مخاطب متعلق به ما نیست.

• تا چه اندازه معتقد به استفاده و بهره گیری از ستارگان در روند تولید و ساخت برنامه های رادیو هستید؟ آیا اصلا ستاره سازی در رسانه ای چون رادیو معنی دارد؟
استفاده از رهبران فکری و ستارگان  در روان شناسی مخاطب و در شیوه های اقناع یک اصل اساسی است. بر فرض ما درجشن عاطفه ها، خواننده، ورزشکار و هنرپیشه می آوریم و یا در یک برنامه ای از برندگان جشنواره خوارزمی استفاده می کنیم. اینها همه بهره مندی رسانه از ستاره هاست. هر کدام به یک فراخور: یکی ستاره علمی، دیگری ستاره ورزشی و .... هرکدام از اینها دارای سلسله مراتب خاص خود هستند. در روان شناسی اقناع، وقتی شما می خواهید مخاطبان را اقناع کنید، مجبورهستید از کسی استفاده کنید که برای شخص مخاطب شما یک الگو و سمبل باشد. این یک بخش از فعالیت های ما در رسانه است. در کنار آن، یکی از دیگر کارهای رسانه ستاره سازی است. من فکر می کنم ستاره سازی با هنجار رسانه ای جمهوری اسلامی منافات دارد. شاید به همین خاطر است که ما آدم ها را به یکباره بزرگ می کنیم و به یکباره می شکنیم. برای اینکه از آنها می ترسیم. می دانید چرا؟ زیرا ما یک هاله تقدس به دور ستاره ها می کشیم و آنها را فراتر از آدمی تلقی می کنیم. وقتی اینها مانند هر انسانی دیگر وارد حوزه گناه، اشتباه، خطا و آسیب می شوند، آنگاه خود آن آدم نیست که می شکند، بلکه باور جمعی است که شکسته می شود. چنین اشتباهی به خاطر هنجارهای روحی و روانی ماست. البته ما مثل همه آدم ها احتیاج به هدف، الگو و سمبل داریم. منتها اشتباهی که هست، این است که ما دچار افراط و تفریط می شویم. اما در رادیو کمتر این اتفاق رخ می دهد. چون ستاره سازی در رادیو مبتنی بر ذهن مخاطب است. مخاطب صدای شما را از رادیو می شنود و تصوری از شما در ذهن او ایجاد می شود. آن تصور برای او ستاره می شود، نه خود شما! ولی وقتی که شما را در تلویزیون می بیند، شما ستاره می شوید. آن وقت این شما هستید که نباید خطا کنید. به بیان دیگر، ستاره سازی در رادیو مبتنی بر واقعیت آن ستاره نیست، بلکه مبتنی بر ذهنیت افراد است. از این رو، آسیب آن بسیار کمتر است.

• رادیوهای امروز ما را تا چه اندازه توانا به طراحی و ساخت برنامه هایی جریان ساز و جذاب برای مخاطبان می بینید؟
البته جریان ساز بودن با جذاب بودن برای مخاطبان تفاوت دارد.

• آیا نمی توان به طراحی و ساخت برنامه ای دست یافت که هم جریان ساز و هم جذاب برای مخاطبان باشد؟
تحقق آن معمولا تقدم و تأخر دارد. یعنی برنامه در ابتدا مخاطبان را جذب می کند و بعد جریان ساز می شود. هیچ برنامه ای پیش از آنکه بتواند مخاطبان را جذب کند، جریان ساز نمی تواند باشد. مانند برنامه جمعه ایرانی که هنوز هم در نزد افکارعمومی برنامه ای پذیرفته شده است یا خبر ساعت    14 رادیو ایران که دارای اعتبار و پایگاهی ویژه است. سلام کوچولو هنوز هم برای بچه ها جالب است، با آنکه فرم آن قدیمی است. اما دیگر قرن نابغه ها گذشته است و قرن برنامه های اینچنینی نیز به سرآمده است. مدرنیته برنامه ها را به سمت سطحی بودن می برد. دیگر برنامه هایی مثل نغمه های ماندگار ساخته نمی شود. همان طور که الان حکیم ابوعلی سینا نداریم، دیگر برنامه ای به نام در انتهای شب با آن اوج غرور نخواهیم داشت.

• یعنی برنامه های رادیوهای ما درحال حاضر در یک سطح هستند...
بله. رویکردهای برنامه ریزی و برنامه سازی است که باید تغییر کند. ما الان دیگر نمی نشینیم تا رادیو را گوش دهیم، بلکه در حالی که در حال حرکت هستیم به رادیو گوش می دهیم. همانگونه که رادیو از آن هیبت بزرگ به یک ترانزیستور کوچک تبدیل شده است، به همان میزان هم کارکردهای آن تغییر یافته است. رادیو روزگاری عقاب رسانه ها بود. اما الان با تنوع رسانه های مختلف مانند اینترنت با دریای وبلاگ ها، وب سایت ها و پایگاه های اطلاع رسانی؛ موبایل با دریای موسیقی ها؛ لوح های فشرده و در کنار آن، کانال های مختلف تلویزیونی و ماهواره ها باید به دنبال کارکردهای خاص خود باشد.

• هنگامی که رادیوهای ما با این همه تغییر و تحول در عرصه رسانه ای مواجه هستند، چرا روند برنامه ریزی ها و برنامه سازی ها متناسب با چنین شتابی تغییر و تحول نمی یابد؟ چرا بنا به فرمایش شما نمی توان بسیاری از ساختارها را شکست و دگرگون ساخت؟
مانند روزنامه خوانی در برنامه های صبحگاهی رادیوست. روزنامه خواندن در برنامه های صبح زمانی متداول شد که روزنامه های صبح پایتخت به شهرها و شهرستان هایی چون رشت و چالوس عصرها می رسید. اما الان اینگونه نیست. پس دلیلی ندارد که ما در برنامه های صبح رادیو، روزنامه بخوانیم. نگاه کنید! همچنان بسیاری از رادیوهای ما این کار را انجام می دهند. در صورتی که جایگاه مخاطب ما تغییر کرده است. این می تواند دلایل زیادی داشته باشد: آموزش ندیدن و فقدان انگیزه برنامه سازان، عدم تدوین استراتژی های مناسب از سوی مدیران و.... آیا تا کنون شنیده یا دیده اید که مدیران ارشد ما بگویند هدف ما در رسانه این است که ما فلان کار را انجام دهیم! برای همین است که ویژه برنامه های تولد و شهادت امامان و یا برنامه های نوروز بیشتر رادیوهای ما یک شکل و شبیه به هم می شود. متأسفانه بیشتر تغییرات رخ داده وابسته به افراد است تا وابسته به سیستم!

• بیایید به رادیوجوان بازگردیم. شما زمانی مدیر طرح و برنامه رادیوجوان بودید. طراحی و چینش جدول پخش(کنداکتور) برنامه های رادیوجوان در روزگار مسئولیت شما تا چه اندازه متناسب و همگام با تحول در محیط پیرامون رادیو و تغییر در مخاطبان رادیوجوان بود؟
اتفاقا زمانی که من در رادیوجوان بودم، چنین تغییراتی صورت گرفت. اگر در خاطر شما باشد، برنامه نشانی، که در ابتدا هزار پنجره نام داشت، بر این اساس شکل گرفت. من آن زمان به برنامه های باکسی، کپسولی و کوچک اعتقاد داشتم. معتقد بودم که برای مخاطب تفاوتی نمی کند برنامه ای که می شنود، متعلق به کدام گروه برنامه ساز است. مخاطب می خواهد یک چیز شنیدنی بشنود. بر آن مبنا آمدیم و هزار پنجره را طراحی کردیم. هزار پنجره برنامه ای وسیع با آیتم های درونی بود که هرکدام از آن آیتم های کوتاه به یک گروه برنامه ساز تعلق داشت. به نظرمن، ما باید یک نگرش بسته ای به جدول پخش(کنداکتور)مان داشته باشیم. متأسفانه جدول پخش همه رادیوهای ما مثل یک کیک شده است که به میزان متساوی میان گروه های برنامه ساز تقسیم می شود. در چنین حالتی، میل مخاطب و استراتژی رادیو کمتر امکان مداخله در جدول پخش(کنداکتور) را می یابد. در اینجا باز هم تأکید می کنم که بزرگ ترین استراتژی ما در برنامه ریزی ها و برنامه سازی های رادیو باید تبدیل بسته ابلاغی سیاست های سازمان به میل مخاطب و تزیین آن با فرم هایی باشد که به آن مسلط هستیم.

• بسته ابلاغی سیاست های سازمان که به دست همه برنامه ریزان و گاه برنامه سازان رادیو می رسد و دارای وضعیتی مشخص است. اما میل و نیاز مخاطبان هدف را چگونه باید تشخیص داد؟
بخشی از پاسخ شما به دریافت شخصی برنامه ریزان و برنامه سازان رادیو بازمی گردد. فکر می کنم تهیه کننده و سردبیر رادیو باید بو بکشد و به هر کجا که می رود ببیند مخاطبان در چه حال و وضعیتی هستند. پس شهود و دریافت شخصی برنامه ریزان و برنامه سازان بسیار مؤثر است. به طور حتم هرچه ذهن کنجکاوتر باشد، فعال تر و دارای برد وسیع تر می شود.
اما بخش دیگر مطالعه و پس از آن، مشاوره است. به طور نمونه، ما در گروه ایران و خانواده دارای یک اتاق فکر هستیم و روزهای چهارشنبه هر هفته جلساتی را برگزار می کنیم. در این جلسات، طیف های مختلف روان شناس، جامعه شناس و حتی خانواده های عادی را دعوت می کنیم و بعد، اطلاعات بدست آمده را جمع آوری، بررسی و تحلیل می کنیم. در واقع، گونه ای نیازسنجی ذهنی صورت می دهیم.

• تلفن ها و پیامک های مردمی در این میان چه جایگاهی دارند؟
اینگونه اطلاعات دریافتی قابل اعتنا هستند، اما قابل اتکا و اکتفا نیستند.

• اگر رادیوهای ما بخواهند بیش از پیش به مخاطبان خود نزدیک شوند و به اصطلاح با آنها آشتی کنند، تا چه اندازه می توانند بر چگونگی حضور رسانه خود در میان مخاطبان هدف سرمایه گذاری کنند؟
فکر نمی کنم چنین تدبیری در رادیوهای ما خیلی کارساز باشد.

• یعنی معتقدید که نمی تواند اثرگذار باشد؟
اثرگذار هست، ولی مقطعی است و نمی تواند ماندگار باشد. مهم آن است که برنامه ساز، مخاطب را ببیند؛ نه مخاطب، برنامه ساز را. اگر اینگونه باشد، برنامه ساز در انجام فعالیت های خود مؤفق خواهد بود.

• تبلیغات را تا چه اندازه در روند جذب مخاطبان به رادیوهای ما اثرگذار می بینید؟
 بسیار زیاد. وقتی قانون عرضه و تقاضا به هم می خورد، کسی که عرضه کننده است باید برای کار و فعالیتش تبلیغ کند. اگر رادیوجوان در آن زمان «دیده شد» تنها به دلیل استفاده مناسب از چنین ظرفیتی بود.
 
 

 




درج يادداشت و نظرات

نام:
  ايميل:
توضيحات:
کد امنيتی كد امنيتي   تغيير تصوير  
 
 
     
    جمعه، 8 مرداد 1389 - 04:46



    عضويت در خبرنامه

    نام و نام خانوادگي:
    *
    ايميل:
    *
    رمز عبور:
    آدرس:
    تلفن:
    فكس:
    زمينه كاري: